دلم رابه پائيزنگاهت پيوندزدم
تاشايدتوهم بهاري شوي
آنقدرتکرارکردم
که دراين تکرارها
پائيزي که نه زمستاني شدم
دلم رابه پائيزنگاهت پيوندزدم
تاشايدتوهم بهاري شوي
آنقدرتکرارکردم
که دراين تکرارها
پائيزي که نه زمستاني شدم

سلام به همه دوستای گل خودم.
مــــــن اومـــدم خوشبختــــانــه مســافــــرتمــــون کــوتـــاه شــــد.
خیلـــی خــــوشحــالم که بــازهـــم می تـــونم بهتـــون ســربزنـــم .
گلای من قول میدم به همگیتون سربزنم فقط کمی فرصت میخوام.
پـــس منتظـــرتــــون مـی مونـــم.

خیلی ممنــــون ازهمگیتــون که تــــو این مدت بانظرات قشنگتون دلم رو شادکردیــــن
من امروز عازم ســفربه کشور اتــــریـــش هستـــــم و حدودا۳ماه دیگه برمـــــی گردم
ازهمـــــه عزیزان که به کلبـــــم اومدن ونظر دادن عــــذر خواهــی میکنم که وقت نشد
بهشون سربزنم قول میدم به محض اینکه بر گشتم حتما به وبلاگای قشنگشون سربزنم
ازهمگـــــی تشکــــر وبعـــدش عذرخواهی هرجـــــاکه هستین خــــوش وخرم باشیــــد.
فعلا
![]()
![]()
![]()
![]()

در کوچه ای که جز تو
آواز عابری نیست
در دفتری که جز تو
شعری و شاعری نیست
در کوچه باد هرزه است
شعری اگر نوشه
شبگرد مثل خفاش
من ، کور و لال بودم
میلاد را ندیده
رو به زوال بودم
از تو دوباره خورشید
در ذهن من درخشید
در تنی به جای خونم
شعر و ترانه جوشید
شاعر تو بودی ای دوست
گقتی و من نوشتم
دست تو رهبرم بود
نه خط سرنوشتم
میلادم از تو بوده
پیش از تو من نبودم
در من نگفته گم شد
شعری اگر سرودم
یک لحظه سال ها شد
تا عشق را شناختم
گفتی که دردکش باش
گفتی بساز ، ساختم
گفتی که در جوانی
باید که پیر باشی
در عین بنده بودن
بر خود امیر باشی
کنون که خود فراموش
سر تا به پا تو هستم
آزارم از تعلق
بی باده مست مستم
ایا گشوده ای در
بر این همیشه محتاج ؟
ایا رسیده وقت پرواز من به معراج ؟
عاقبت گیتار زن دیوانه شد
همره من بر سر پیمانه شد
ساز او سر مست شد از مستی اش
همنوا شد با تمام هستی اش
او به من دل داده من سر می دهم
سر چه باشد ،چیز بهتر میدهم
در کلامش شور و حال و سادگی
در نگاهش نور عشق و زندگی
آه از آن گیتار زن بیداد کرد
عشق را در کوچه ها فریاد کرد
کاسه صبرش دگر لبریز شد
گوش جانش بر حوادث تیز شد
آه از آن گیتار زن شد بیقرار
لحظه ها را می شمارد بیشمار
بیقرار وصل شد سر مست گشت
عاشق شب، آسمان و کوه و دشت
من چه میگویم منم دیوانه ام
عاشق گیتار زن مستانه ام
ما دو تا یکتا شدیم از همدلی
تا نباشد بین ما بی حاصلی
ای خدا گیتار زن سر زنده باد
تا ابد عشق و جنون پاینده باد
شعرازخودم
۱۰ ثانيه تا انتها با اين همه سر و صدا
بی خبر از هر شب و روز من و يه شمع نيمه سوز
يکی گذشت از ثانيه ۹ تا ديگه باقيه
ای کاش تو لحطه ای که رفت می ديدمش يه بار ديگه
اون دور بود و تو حسرت ثانيه ها که می گذشت
ای کاش تو اين ثانيه بی بودنش نمی گذشت
ساعت می گه ۲ ثانيه ۸ تای ديگه باقيه
يه عمری نشستن منتظر کی می گی اينها بازيه
فقير بودن جرم منه عاشق بودن تنها گناه
يه عمری چشم به در بودن اين آخرها هم چشم به راه
ساعت بازهم بهم ميگه ۳ ثانيه رفته ديگه خبر داری چه زود گذشت
مونده فقط ۷ ثانيه
هی با خودم گفتم می ياد اميد تو ندی به باد
ددا می زنم پس کی می يای کسی جوابم و نداد
من موندم و ۲ ثانيه ازم فقط اين باقيه
ثانيه پشت سر هم رفتن تا ۶ و هفت و ۸
لحظه تو گوشام داد می زد هشت ثانيه ازت گذشت
من موندم و ۲ ثانيه ازم فقط اين باقيه
هنوز نشتم منتظر چشم اميدم ثانيه
تو ای خود باد سحر واسش ببر تو اين خبر
بگو که من تا آخرين خيره بودن چشام به در
ثانيه نهم که رفت
مونده فقط يه ثانيه سر سلامت نازنين
از من يه لحظه باقيه
قسمت نشد ببينمت شايد که لايق نبودم
منتظرت موندم يه وقت نگی که عاشق نبودم
ثانيه ۱۰ گل ياس راحت شدم ديگه خلاص
آزاد شدم می يام پيشت بی واهمه بی چراست ؟
قشنگ ترين ثانيه ها اين ۱۰ تا بود که زود گذشت
رويای شيرين بود و من چون با خيال تو گذشت